خرید بک لینک
او در میان ایستاده، بی آنxadکه میانxadمایه باشد. شاعری که تجربه درک شاملو، اخوان و آتشی را داشته، اکنون روی سخن خود را به جوانان گرفته و از انتقال تجارب و انعکاس مفاهیم دیروز به سوالxadکنندگان امروز دریغ نمیورزد. به مثابه پلی که دو شهر را از فراز یک رود به هم راه میxadدهد. آخرین باری که او را دیدم، میxadگفت: «حالا هرگاه اراده کنم، درباره هرچیزی میxadتوانم شعر بنویسم.» اگر این سخن را از زبان شاعری خودشیفته، خامدست و پرمدعا میxadشنیدم، دیگر برای هیچxadکدام از حرفxadهایش اهمیتی قایل نمیxadشدم. اما هرمز اگر میخواست نانِ اینxadگونه سخنان را بخورد و با نامش

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

دربارهی مجموعهشعر «پیراهنی برای پل سفید؛ سرودهی سعید سروشراد.» «پیراهنی برای پل سفید» تقاطعی است که در آن تکنیک و احساسات به همدیگر میرسند و از هم عبور میکنند. به هم میرسند چون هر دو در این مجموعه وجود دارند و از هم میگذرند به این دلیل که گریبان یکدیگر را نمیگیرند و به هم آسیب نمیزنند. در ادامه بیشتر به این مساله میپردازیم، اما باید اضافه کنم که این مجموعه شامل شعرها و گزارشهایی است از شهر، برای مردم شهر. به این مورد هم خواهیم پرداخت.اولین چراغی که در این مجموعه روشن میشود نشانگر منظرهای از عواطف و احساسات است که سعید سروشرا

برچسب: خوشحالی مردم برای والیبال, نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

رادیو میگوید:«پژوهشگران دریافتهاندزنهای زیبابا شکستن قلب هر مردزیباتر میشوند» زمستان را اضافه میکنم به شهر تازهامتا یادم بیایددر خیابانِ شرجیاین گوشیِ کهنه هم بیشتر زنگ میزدپیکان پدرمسافران گرمتری را جابهجا میکرد ادامه میدهد:«اما مردهابا شکستن حتا یک قلب کوچکبه زشتترینِ جانوران مسخ میشوند» پیاده میشومتا در ادامه راهراه ببینم افق راپرتقالِ شعلهوری راافتاده پشتِ ساختمانهای خاکستری از پله پایین میرومارواحِ دربهدرِ درگذشتگان-سربهسر مسافرانِ مترو میگذارندحالا شب از غروب

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

برآیند حاصل از مطالعه ادبیات و بهویژه شعر امروز گواه این امر است که دیگر ناشران در ایران صلاحیت معیار قرار گرفتن را از دست دادهاند. شاید تا یک دهه پیشازاین، قرار گرفتن لوگوی نشری معتبر بر جلد یک مجموعه شعر، این اطمینان را برای مخاطب ایجاد میکرد که میتواند با خیال راحت مجموعه را تهیه کند و از مطالعه آن پشیمان نشود. بهاینترتیب بسیاری از مخاطبان جدی ادبیات به قفسه شعر آن ناشر در کتابفروشی مراجعه میکردند و مجموعههای تازه را تهیه میکردند. امروز اما بسیار اتفاق میافتد که مخاطب جدی ادبیات و بهویژه شعر، تازههای ناشری باسابقه یا بیس

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

انسان زاده شدن تجسّد وظيفه بود:توان دوستداشتن و دوستداشتهشدنتوان شنفتنتوان ديدن و گفتنتوان اندُهگين و شادمانشدنتوان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سُويدای جانتوان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوهناک فروتنيتوان جليل به دوش بردن بار امانتو توان غمناک تحمل تنهاييتنهاييتنهاييتنهايي عريان انساندشواری وظيفه است فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بوداما يگانه بود و هيچ کم نداشت ― احمد شاملو *. نمیدانم چرا، شاید هم میدانم و نمیتوانم بگویم. اما اینبار شاملو را طور دیگری خواندم. شکل دیگری...

برچسب: احمد شاملو,احمد شاملو شعر,احمد شاملو یوتیوب,احمد شاملو آیدا در آینه,احمد شاملو شازده کوچولو,احمد شاملو در آستانه,احمد شاملو شبانه,احمد شاملو فردوسی, نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

عناصر اندوه یکبهیکدر من حل میشونداز لبخند مِرلین که با چشمهای بسته در پرترهفرو میریزد توی شیشه ادوکلنتا نگاه گربهی معلول از تصادفِ خونین بیا دست در دهانم کنآن غدهی موهوم را از گلو و سینهام بیرون بکش ببین که محرم و صفر چشمهای من بودندآنها چیزی را در من زنده نگه داشتندکه هرروز در اتاقم روضه میگیرند در شکلِ اشیاء اندوه استدر تصاویر تلویزیوندر دایره و مربع هر یک به یک میزانو هر خطی گریهام را به گریهی بعدی متصل میکند یکی نیامد از زمینیکی نیامد از آسمانسرت را روی دامن موکت بگذار میثمروی پرزهای گزندهروی صندلی اتوبوستو بادبادکی بتر

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

نشد که قاطی آدمهایت از آنهمه شمشیر، قیمهقیمهی نذری باشم به دستهها نپیوستم و تنها آن دست را بالای علم نگاه کردم چشم بد دور چه برادری... من نبودم آدمهایت هم نبودند به ما بگو سینهات به سُمِ ستوران چه گفت گلویت به چاقو چه گفت؛ بریدش و این ظرفهای یکبار مصرف چه میگویند به سینهی آسفالت چرا همهچیز را تمام نکردی؟ کمک کن به تکیهی آدمهایت بیا به منبر برو، میکروفون را بگیر میدهند؟ بگو این تویی که هر روز در پیادهروها ذبح میکنند این خون توست روی سینهی دیوار روی سیاهِ آسفالت دستِ تمام گداها حقِ تو را میخواست ندادند و روی تمام کارت

برچسب: نویسنده: ساناز رستمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 19:18

صفحه بندی